لسان الملك سپهر
1228
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
گفت و شنود فراوان سر به فرمان درآورد و سى ( 30 ) تن از مردم خود را برداشته با مسلمانان رديف ساخت . چون شش ( 6 ) ميل راه طى مسافت كردند اسير از كرده پشيمان شد و در خاطر گرفت كه عبد اللّه بن انيس را مقتول سازد ، ناگاه دست بر قبضه شمشير عبد اللّه فرود آورد و عبد اللّه انديشهء او را بدانست و بىتوانى شتر خويش را برجهاند و خود را به ميان قوم رسانيد و در زمان شمشير بكشيد و پاى اسير را قطع كرد . اسير نيز چستى نمود و صولجانى « 1 » كه در دست داشت بر سر عبد اللّه بكوفت چنان كه بشكست ، پس مسلمانان دست برآهيختند و هركس رديف خويش بكشت . يك تن از اين جهودان از ميانه بجست و جان به سلامت برد . آنگاه مسلمانان باز مدينه شدند و قصّهء خويش به حضرت رسول برداشتند . پيغمبر آب دهان مبارك را بر جراحت عبد اللّه [ بن انيس ] طلى كرد تا شفا يافت . سريّه عيينة بن حصن و هم در اين سال عيينة بن حصن به فرمان رسول خداى به دفع قبيلهء بنى عنبر مأمور شد و اين بنى عنبر از قوم بنى تميماند كه نسب به اولاد اسماعيل عليه السّلام مىرسانند . بالجمله عيينه با جماعتى از اصحاب راه برگرفت و بر بنى عنبر تاختن برده گروهى را بكشت ؛ و زنان و فرزندان ايشان را اسير گرفت . چنان افتاد كه بعد از بيرون شدن عيينه يك روز عايشه در حضرت رسول معروض داشت كه : من بر ذمّت نهادهام كه رقيه را كه از اولاد اسماعيل است آزاد كنم . پيغمبر فرمود : نيكوكارى است و هم زود باشد كه اسيران بنى عنبر را بياورند و من به جاى او يك تن تو را خواهم عطا كرد و بعد از سه روز اسيران را بياوردند . پس يك تن عايشه را داد .
--> ( 1 ) . صولجان : عصاى مخصوصى است كه سلاطين در دست مىداشتند .